انتظار
مه 28, 2008
امروز یه کم دیر کردی! همیشه دقیقاً اونجا می ایستادی! به تو نگاه نکرده، لبخندی ملیح روی صورتت نقش بسته بود!
کمی خسته شدم! نه قلمی دارم و نه کاغذی، ولی اونقدر این جا را پر از احساس کرده ام که اگر بعد از من اینجا اومدی شاید تا حدودی متوجه بشی که یکی بی صبرانه انتظارت را کشیده!