خدا1
ژوئیه 7, 2008
یک بار یه گوشه خلوت نشستم، یه جای دنج که فقط نسیم آروم و سرد شب را رو گونه هام احساس می کردم! جایی که فاصله های درونیم را کم می کرد! دیوارها را بر می داشت!
یه وقت دیدم یکی بسیار آروم منو می پاد، یکی که نگاهاش مهربانی و محبت را القا می کرد، انگار این نسیم لطافت دستهاش را به من نشون میداد و تاریکی شب، سیاهی چشمهای زیبایش را!!!